العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

390

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

فقر نميكنند كسانى كه از وضع زندگى آنها اطلاع ندارند خيال ميكنند كه اينها غنى و ثروتمندند و يا عفيف كسى است كه خلقتا و طبيعتا داراى عفت است و متعفف كسى است كه با زحمت و تمرين خود را عفيف نموده كه شايد اين معنا مناسبتر باشد راغب گفته . عفت يك حالت نفسانى است كه از تسلط شهوه بر انسان جلوگيرى مىكند . و تعفف اين است كه اين نيرو و قوت روحى را با تمرين و مراقبت بدست آورد و اصل معناى آن اكتفاء به مقدار اندك است كه با عفت قريب المعنا است . و عفه بضم عين يعنى باقى مانده از هر چيز ( كه قاعده مقدار اندكى است ) و يا از عفف است كه به معناى ميوه درخت اراك است ( كه لا بد خيلى كم است ) و در نهايه است من يستعفف يعفه اللَّه كسى كه در مقام تحصيل عفت باشد خداوند صفت عفت را به او عنايت ميفرمايد . و استعفاف تحصيل عفاف و تعفف است كه او به معناى خوددارى از حرام و سؤال است . 19 - كافى . ابو على اشعرى . . . از سعيد بن يسار از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود . وقتى كه نزاع و خصومت بين دو نفر اتفاق افتد دو فرشته از آسمان فرود مىآيند و به آن طرفى كه سفيه است و حرفهاى ناروا مىزند ميگويند قلت و قلت گفتى و گفتى و تو خود به آنچه گفتى سزاوارى و به زودى بكيفر خود خواهى رسيد و به آن طرف حليم و بردبار ميگويند صبر كردى و حلم ورزيدى اگر اين حالت خود را ادامه داده و تمام كنى خداوند تو را مىآمرزد و اگر آن شخص حليم بعدا " پاسخ طرف را بدهد و حرفهائى همانند آن بگرداند آن دو فرشته با خشم بالا ميروند . بيان . قلت و قلت تكرار جمله به منظور بيان زيادى فحش و ناسزا است . ولى بعضى دومى را با فاء خوانده‌اند ( فلت ) كه در نهايه به معناى انحراف و ضعف در فكر و انديشه است يعنى گفتى حرفها را و انديشهء و فكر و روش بدى به خود گرفتى ولى ظاهرا " با فاء خواندن درست نباشد . و جدا شدن و رفتن آن دو فرشته از اين جهت است كه آن طرف صبر و حلم خود را ادامه نداده و صبر و حوصله را بعد از ناسزائى زياد آن طرفش از دست داده و لذا آن دو فرشته با خشم جدا ميشوند و وضع آنها را به دو فرشته نويسنده عمل واگذار مىكنند . 20 - كافى . على بن ابراهيم از پدرش از ابن عمير از هشام بن حكم از حضرت صادق عليه السّلام كه على بن حسين عليهم السّلام ميفرمود . ما احب ان لى بذل نفسى حمر النعم و ما تجرعت جرعة احب الى من جرعة غيظ لا اكافى بها صاحبها . مطيع و منقاد بودن نفس خودم بقدرى ارزش دارد كه حاضر نيستم آن را در مقابل با ارزش‌ترين اموال از دست بدهم . و من جرعه‌اى ننوشيدم كه محبوب‌تر باشد از جرعه خشمى كه او را فرو برم و در بارهء طرف اعمال ننمايم . بيان . ذل نفس بكسر ذال يعنى رام بودن و مطيع بود آن در برابر ارادهء انسان كه صفت